تبليغاتX
کجائید ای شهیدان خدایی
 

 

امروز قراره با چند تن از دوستان زمان جنگ سری به منزل شهید کندی بزنیم

      خدا میدونه که چقدر خوشهالم

خدا هم لبخند زده :چون داره می بینه که پدر و مادری دل سوخته چقدر خوشهالند

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:7  توسط سید قاسم ساداتی | 

جا نبا زان ای عزیزان جامانده از کاروان شهادت و ای حاملان پیام شهیدان

روزتان مبارک 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:0  توسط سید قاسم ساداتی | 

میلاد عشق و ادب و شجاعت ُعباس ابن علی (ع)

مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:49  توسط سید قاسم ساداتی | 
 

 

ولادت امام حسین (ع) حضرت ابوالفضل وامام سجاد (ع) مبارکباد

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 12:18  توسط سید قاسم ساداتی | 
 

 

امروز بیست و چهارمین سالگرد شهادت شهید بی مزار سید عباس ساداتی میباشد

همانطور که خواسته بود

 

دوست دارم در بیابانهای گرم جنوب شهید شوم و هیچ اثری از من باقی نماند

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:55  توسط سید قاسم ساداتی | 
 

 

 

در سالهای حضورم در دفاع مقدسُ٬ بارها و بارها نابرابری و نامردیهای زیادی از دشمن دیدم .....

ولی در مورد شیمیایی هنوز کلمه ای را پیدا نکردم که بتواند اندازه بدی اون رو نشان بده .

*خدایا نصیب هیچ کس نکن *

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:41  توسط سید قاسم ساداتی | 

 

 

پیامبر به فرمان الهی نام این مولود مبارک را «زینب» گذاشتند و توصیه فرمودند که این طفل را همواره گرامی بدارید؛ چون او شبیه جده‏اش خدیجه کبری(‏علیهاالسلام) است. یعنی همانگونه که حضرت خدیجه(‏علیهاالسلام) در آغاز بعثت ‏با شجاعت و فداکاری متحمل زحمات زیادی شد تا نهال نورسته اسلام حفظ و بارور شود، حضرت زینب(‏علیهاالسلام) نیز با صبر و ایثار و تحملِ سخت‏ترین فشارها از به خطر افتادن اساس اسلام جلوگیری به عمل می‏آورند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:53  توسط سید قاسم ساداتی | 
 

بنام خدا

بیست نكته مديريتي برگرفته از فرمان حضرت علي (ع)به مالك اشتر

1-درهمه كارها خدا را ناظر داشتن وبا او در ارتباط حقيقي بودن . 2-خود را به زيور تقوي آراستن،خود نگهدار بودن وپيروهوي وهوس نبودن . 3-خود را خدمتگزار مردم تلقي كردن،در خدمت آنان بودن وكار كردن براي آنان را وظيفه دانستن ومنت نهادن . 4-همواره با مردم جامعه در ارتباط  بودن واز آنها فاصله نگرفتن . 5-با افرادبه عدل رفتار كردن وتبعيض روا نداشتن . 6-در مسائل پيش قدم شدن وسرمشق قرار گرفتن وعامل به گفتار بودن . 7-از عجله پرهيز نمودن . 8-وفاي به عهد كردن . 9-از لغزش ديگران گذشتن . 10-به افراد شخصيت دادن وبا مردم خوش برخورد بودن وبا ارباب رجوع ملاطفت كردن . 11-همواره هدف داشتن واز خداونددرخواست توفيق در هدف داشتن . 12-برنامه داشتن وبه برنامه ريزي معتقد بودن . 13-نظم داشتن وبه نظم وانضباط پايبند بودن . 14-سازمان دادن و واگذار كردن كارها به افراد شايسته . 15-به كار افراد نيك نظاره كردن وارزشيابي نمودن . 16-به اصل تشويق وتنبيه دراداره كردن معتقد بودن . 17-با افراد پرهيز كار مشورت كردن وبعد تصميم گرفتن . 18-در سبك نگارش همواره خودرا بنده خدا دانستن . 19-جدي بودن درتمام كارها ونيك دقت كردن . 20-از احوال مديران قبلي عبرت گرفتن .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:19  توسط سید قاسم ساداتی | 

میلاد حضرت رسول اکرم (ص) وامام جعفر صادق (ع) بر همگان مبارکباد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 14:50  توسط سید قاسم ساداتی | 
 

 

 

 

شهید حمزه مقیم

حدوداً چهارسالی از پایان جنگ گذشته بود یعنی سال 1371، بعد از ظهر یک پنج شنبه رفته بودم بهشت زهرا و سری به مزار مطهر دوستان شهیدم می زدم و در نهایت رفتم قطعه سرداران و بعد از خواندن فاتحه ای برای حاج محسن دین شعاری دیدم کنار مزار شهید دین شعاری یک مادر پیر و خسته با صدای ضعیف به قبری دست می کشد و آرام حرف می زند، ... نگاه کردم دیدم اسم شهید (حمزه مقیم) است و یاد ماجرای شهادتش افتادم آرام، آرام، رفتم جلو و سلام کردم و شروع به خواندن فاتحه، هنوز داشتم می خواندم که مادر شهید با صدایی لرزان گفت پسرم، مگر تو حمزة من رو میشناختی؟ مادر جان تاحالا ندیده بودمت! تو دوست حمزه بودی؟ گفتم مادرجان نه من تا 5 دقیقه قبل از شهادتش حتی اون رو ندیده بودم و یا اسم شهید را نشنیده بودم، الآن هم اولین باری که سرمزارش آمدم و تا حالا نمی دونستم که قبرش کجاست؟ مادر شهید شروع کرد به درد دل ... پسرم حمزه تا زنده بود خیلی مواظب من و پدرش بود، خیلی با محبت بود، از روزی که رفت جبهه، خیلی احساس تنهایی می کردیم، مرخصی که می آمد ما را می برد زیارت و حسابی به ما رسیدگی می کرد، مادرجون بعد از شهادتش خیلی تنها شدیم، پدرش که از دوری حمزه دق کرد و مرد، اگر کسی منو بیاره اینجا ساعتها می شینم و باهاش حرف می زنم، مادر نگفتی حمزه من رو از کجا می شناختی؟ پرسیدم مادرجان موقع خاکسپاری پیکر مطهر حمزه رو دیدی؟ گفت نه مادر نگذاشتن ببینم هرکاری کردم دوستانش گفتند نه . به او گفتم مادرجان من فقط پنج دقیقه با پسرت حمزه بودم ولی چه 5 دقیقه ای که فقط یکبار برام اتفاق افتاد و شروع کردم تعریف ماجرا اما خیلی خلاصه و با رعایت خیلی از جوانب قضیه اشک می­ریختم و خوب نمی تونستم حرف بزنم ولی مادر شهید می گفت پسرم گریه نکن، تا حال کسی برام نگفته بود پسرم چطوری شهید شده بود، حالا کمی خیالم راحت شد که پسر عزیزم خیلی زجر نکشیده این مادر شهید بود که داشت به من دلداری و آرامش می داد و خدا را شکر می کرد و من هم دیگه نتونستم صحبت کنم اما ماجرای شهادت حمزه مقیم را برای آن مادر دل سوخته و مهربان بصورت خلاصه و رعایت اینکه او یک مادر است و بر سرمزار فرزندش نشسته تعریف کردم در آخر با دعاهای مادر شهید و بغض ترکیده خودم. ضمناً ماجرای کامل شهادت این شهید بزرگوار را در خاطرات (عملیات نصر 7) نوشته ام.

تخریبچی

سید قاسم ساداتی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:21  توسط سید قاسم ساداتی |